رفتن
تا چشم ها را بستم
آرزويم تو شدي
فكر رفتن كردم
سمت و سويم تو شدي
تا كه لب وا كردم
گفتگويم تو شدي
در ميان سكوت شبهايم
جستجويم تو شدي
زير باران پر احساس خيال
شستشويم تو شدي
هركجا بودم من
پيش رويم تو شدي...
مهربان در تمام قصه هاي من
هيچ كس جز تو نبود
همه اويم تو شدي ...!
نظرات شما عزیزان:
نسیم بودی و همراه بادها رفتی
میان وسعت هنگامه سپیده سرخ
طلوع کردی و بامداد رفتی
به ارتفاع بلندی که تا خدا می رفت
اما جای خالی تو پر نشد!
به جای نبودنت
نقطه چینی می گذارم بی انتها...
شاید تو از جنس بی نهایتی!!
پاسخ: مرسی واسه نظرت و طبق معمول جمله ی خوشملت!